چند وقت قبل یه سفر رفتم نیشابور با یه تابلو مواجه شدم که خیلی برام عجیب بود ،دوستای عزیز نظر شما راجع به این تابلو چیه ؟

 

http://www.axgig.com/images/04069571922757823217.jpg



تاريخ : شنبه بیست و پنجم مرداد 1393 | 22:46 | نویسنده : وهب صیامی | [ ]

 http://graphic.ir/pictures/__2/___30/_________20130918_1036665389.jpg

آمد بهار جانها ای شاخ تر به رقص آ

چون یوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ

ای شاه عشق پرور مانند شير مادر

ای شيرجوش دررو جان پدر به رقص آ

چوگان زلف دیدی چون گوی دررسيدی

از پا و سر بریدی بی پا و سر به رقص آ

تيغی به دست خونی آمد مرا که چونی

گفتم بيا که خير است گفتا نه شر به رقص آ

از عشق تاجداران در چرخ او چو باران

آن جا قبا چه باشد ای خوش کمر به رقص آ

ای مست هست گشته بر تو فنا نبشته

رقعه فنا رسيده بهر سفر به رقص آ

در دست جام باده آمد بتم پياده

گر نيستی تو ماده زان شاه نر به رقص آ

پایان جنگ آمد آواز چنگ آمد

یوسف ز چاه آمد ای بی هنر به رقص آ

تا چند وعده باشد وین سر به سجده باشد

هجرم ببرده باشد دنگ و اثر به رقص آ

 

کی باشد آن زمانی گوید مرا فلانی

کای بیخبر فنا شو ای باخبر به رقص آ

 طاووس ما درآید وان رنگها برآید

با مرغ جان سراید بیبال و پر به رقص آ

کور و کران عالم دید از مسيح مرهم

گفته مسيح مریم کای کور و کر به رقص آ

مخدوم شمس دین است تبریز رشک چين است

اندر بهار حسنش شاخ و شجر به رقص آ



تاريخ : دوشنبه بیستم مرداد 1393 | 21:41 | نویسنده : وهب صیامی | [ ]
زندگی می کنم…
بــرای رویاهایی که منــتظر حقیقی شدن به دست من هستند.
من فــــرصتی برای بودن دارم…
پـــــس ساکت نمی نشیـــنم!
می گذارم همه بدانند که من با تمــام توانایی ها و کاستی ها شاهـــکار زندگی خودم هستم.
کافـــی است لحظات گذشته را رهـــا کنم…
و بــــرای ثانیه های آینده زندگـــی کنم!
چـــون رویاهایم آنجاست…
و من،
فقــط یک بار فــرصت زندگی کردن دارم.

 

 

برگرفته از وبلاگ http://sibsher.blogfa.com



تاريخ : جمعه سوم مرداد 1393 | 21:47 | نویسنده : وهب صیامی | [ ]