تاريخ : چهارشنبه پنجم آبان 1389 | 20:34 | نویسنده : vsg

چكيده

همه ي حكيمان الهي، معاد را حق مي‌دانند، با اين‌حال درباره چگونگي آن ديدگاه‌هاي متفاوتي دارند. به باور صدرالمتألهين، كساني كه معتقدند وقتي بدن نابود گردد ديگر بازگشت آن ناممكن خواهد شد و اين نفس است كه در قيامت حاضر خواهد گشت، از چگونگي عالم آخرت غافل‌اند؛ به واقع، اينان آيات صريح قرآني را كه به روشني بر جسماني بودن معاد دلالت دارند تأويل كرده‌اند! صدرالمتألّهين در اثبات جسماني بودن معاد گفته است: اگر كسي با داشتن سلامت نفس به مقدّمات اثبات معاد جسماني بنگرد، يقيناً به اين نتيجه خواهد رسيد كه همين بدن به عين آن در قيامت محشور خواهد شد. همچنين، شيخ اشراق بر وقوع معاد جسماني با قالب مثالي تأكيد دارد. ساير حكما از جمله ابن‌سينا نيز معاد جسماني را بنابر خبر پيامبراكرم«ص» به اثبات رسانده‌اند؛ ضمن اينكه محقق طوسي آن را ضرورت دين شمرده است، و در نهايت به اين نتيجه دست خواهيم يافت كه معاد جسماني خواهد بود؛ يعني انسان با بدن مادي و عنصري محشور مي‌شود، گرچه درآنجا تغييراتي در نظام بدن رخ خواهد داد.
كليد واژه‌ها: معاد روحاني، معاد جسماني، چگونگي معاد جسماني، قالب مثالي، بدن عنصري، بدن اخروي.

مقدمه

اعتقاد به معاد و زنده شدن هر فرد در عالم آخرت یکی از اصلی‌ترین اعتقادات در همه ادیان آسمانی است و انبیای الهی تاکید فراوانی بر این اصل داشته‌اند و برای تثبیت این عقیده در دلهای مردم رنجهای بسیاری برده‌اند.

در قرآن کریم هم اعتقاد به معاد و عدل هم سنگ اعتقاد به خدای یگانه دانسته شده و در بیش از بیست آیه کلمات الله و الیوم الاخر با هم بکار رفته است در این بحث قصد داریم تا از احتجاجاتی که قرآن کریم با منکرین معاد جسمانی دارد و پاسخهایی که به آنان می‌دهد سخن بگوییم و از این طریق معاد و برانگیخته شدن جسمانی انسانها را ثابت نماییم.

شبهه اعاده معدوم

قرآن کریم در برابر کسانی که می‌گفتند: «چگونه ممکن است انسان بعد از متلاشی شدن بدنش مجددا زنده شود؟» پاسخی می‌دهد که مفادش این است : قوام هویت شما به روحتان است نه به اندامهای بدنتان که در زمین پراکنده می‌شوند.

از این گفتگو می‌توان استنباط کرد که منشا‌ انکار کافران همان شبهه محال بودن اعاده معدوم است یعنی آنان می‌پنداشتند که انسان همین بدن مادی است که با مرگ متلاشی و نابود می‌گردد و اگر مجددا زنده شود انسان دیگری خواهد بود زیرا برگرداندن موجودی که معدوم شده محال است.

پاسخ شبهه

پاسخ این شبهه از بیان قرآن کریم روشن می‌شود و آن این که هویت شخصی هر انسانی بستگی به روح او دارد و معاد «اعاده معدوم» نیست بلکه بازگشت روح موجود است.

شبهه عدم قابلیت بدن برای حیات مجدد

این شبهه ناظر به امکان وقوعی معاد است یعنی هرچند بازگشت روح به بدن محال عقلی نیست ولی وقوع آن مشروط به قابلیت بدن است و ما می‌بینیم که پدید آمدن حیات منوط به اسباب و شرایط خاصی است که می‌بایست تدریجا فراهم شود. مثلا نطفه‌ای در رحم قرار گیرد و شرایط مناسبی برای رشد آن وجود داشته باشد تا کم‌کم جنین کاملی شود و به صورت انسان در آید ولی بدن که متلاشی شد دیگر قابلیت و استعداد حیات را ندارد.

پاسخ شبهه

پاسخ این شبهه آن است که این نظام مشهود در عالم دنیا ، تنها نظام ممکن نیست و اسبابل و عللی که در این جهان بر اساس تجربه شناخته می‌شوند اسباب و علل انحصاری نیستند و شاهدش این است که در همین جهان پدیده‌های حیاتی خارق‌العاده‌ای مانند زنده شدن بعضی از حیوانات و انسان‌ها رخ داده است.

شبهه قدرت فاعل

شبهه دیگر این است که از کجا که خدا قدرت بر زنده کردن مردگان داشته باشد؟! این شبهه واهی از طرف کسانی مطرح شده که قدرت نامتناهی الهی را نشناخته‌اند.

پاسخ شبهه

پاسخ این است که قدرت الهی حد و مرزی ندارد و به هر چیز ممکن الوقوعی تعلق می‌گیرد. چنانکه این جهان کران ناپیدا را با آن همه عظمت خیره کننده ، آفریده است. خداوند در قرآن می‌فرماید : «اَولم یروا انّ الله الذی خلق السموات و الارض و لم یغی بخلقهنّ بقادِرٍ علی اَن یحیی المَوتی بَلی اِنّه علی کلِّ شیءٍ قدیرُ ؛ مگر ندیدید خدایی که آسمان‌ها و زمین را آفریده و در آفرینش آنها در نمانده است، می‌تواند مردگان را زنده کند؟ چرا ، او بر هر چیزی تواناست» (احقاف  33))

افزون بر این ، آفرینش مجدد ، سختر از آفرینش نخستین نیست و نیاز به قدرت بیشتری ندارد بلکه می‌توان گفت از آن هم آسانتر است، زیرا چیزی بیش از باز گشت روح موجود نیست. همانطور که قرآن کریم در آیه 51 سوره اسراء هم به همین موضوع اشاره می‌کند : «فسیقولونَ مَن یعیدُناقل الذی فَطرَکم اوّل مره فَسَینغضون الیکُ روُسَهم ؛ خواهند گفت چه کسی ما را باز می‌گرداند؟ بگو همان کسی که شما را نخستین بار آفرید. پس سرهایشان را نزد تو تکان خواهند داد

شبهه علم فاعل

شبهه دیگر این است که اگر خدا انسانها را زنده کند و به پاداش اعمالشان برساند باید از سویی بدن‌های بی‌شمار را از یکدیگر تشخیص بدهد تا هر روحی را به بدن خودش بازگرداند و از سوی دیگر همه کارهای خوب و بد را به یاد داشته باشد تا پاداش و کیفر در خوری به هر یک از آنها بدهد. چگونه می‌توان همه رفتارهای انسانها را در طول هزاران بلکه میلیونها سال ثبت و ضبط کرد و به آنها رسیدگی کرد؟

پاسخ شبهه

این شبهه هم از طرف کسانی مطرح شده که علم نامتناهی الهی را نشناخته بودند و آن را به علوم ناقص و محدود خودشان قیاس می‌کردند.
پاسخ آن این است که علم الهی حد و مرزی ندارد و بر همه چیز احاطه دارد و هیچگاه خدای متعال چیزی را فراموش نمی‌کند. قرآن کریم از قول فرعون نقل می‌کند که به حضرت موسی علیه‌السلام گفت : «فَما بالُ القرون الاولی» (طه _ 51)
اگر خدا همه ما را زنده و به اعمالمان رسیدگی می‌کند پس وضع آن همه انسان‌های پیشین که مرده و نابود شده‌اند چه می‌شود؟ حضرت موسی فرمود: «عِلمُها عند ربّی لا یضِلُّ رَبّی و لا ینسی» علم همه آنها نزد پروردگارم در کتابی محفوظ است و پروردگار من گمراه نمی‌شود و چیزی را فراموش نمی‌کند.
در آیه‌ای جواب دو شبهه اخیر به این صورت بیان شده است : «قُل یحییها الذی اَنشأها اَوّلَ مرّه و هو بکلِّ خلقٍ علیم ؛ بگو مردگان را همان کسی زنده می کند که نخستین بار ایشان را پدید آورد و او به هر آفریده ای داناست(( سوره یس ))

معاد جسمانی و روحانی

قرآن، با بیان این‎كه واقعیت روح و جان انسان‎ها امری غیر مادی است، و توسط فرشته مأمور از جانب خدا به طور كامل دریافت می‎گردد، و پس از مرگ تن هم‎چنان به حیات خود ادامه می‎دهد، نادرستی پندار آنان را آشكار می‎سازد.
وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.
گمان مبرید، افرادی كه در راه خدا كشته شده‎اند مردگانند، بلكه آنان زندگانی هستند كه از رزق پروردگارشان برخوردار می‎باشند.
شكی نیست كه حیات و بهره‎مندی از نعمت‎های الهی مربوط به جسم آنان نیست. بنابراین، حیات و رزق مذكور در آیه شریفه فوق، مربوط به روح و جان شهیدان است. و همان‎گونه كه مفسران گفته‎اند،‌حیات و بقای روحی پس از مرگ اختصاص به شهیدان ندارد، و ذكر آنان به خاطر احترام ویژه‎ای است كه قرآن برای شهیدان قایل است.
رضوان الله برترین پاداش اخروی
از آیات قرآن به دست می‎آید كه در سرای آخرت علاوه بر پاداش‎ها و كیفرهای بدنی و حسی، پاداش‎ها و كیفرهای غیرحسی نیز برای صالحان و تبهكاران وجود دارد كه تحقق آنها متوقف بر وجود بدن و قوای بدنی نیست. قرآن كریم پس از یادآوری پاداش‎ها و لذت‎های حسی بهشت برای مؤمنان، از رضایت و خشنودی خداوند به عنوان بزرگترین پاداش اخروی یاد كرده و چنین می‎فرماید:
وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ مَساكِنَ طَیِّبَهً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ.
ـ نیز در آیه دیگر از «رضوان الله» به عنوان یكی از پاداش‎های اخروی پرهیزكاران یاد كرده و فرموده است:
لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ أَزْواجٌ مُطَهَّرَهٌ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ.
مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر آیه‌ نخست كلامی دارد كه حاصل آن چنین است:
ممكن است وجه این‎كه كلمه «رضوان» به صورت نكره آورده شده است، اشاره به عظمت رضای الهی باشد كه فوق تصور انسان است. و نیز ممكن است مقصود از آن بیان برتری رضای خداوند از سایر نعمت‎های بهشتی باشد. گواه بر این مطالب، جمله ـ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ـ است كه رستگاری را منحصر در «رِضوان الله» می‎داند؛ زیرا پاداش‎های بهشتی نیز در پرتو رضایت خداوند، ‌نعمت محسوب می‎شوند، و گرنه لذت بدون محبت و رضای خداوند، نعمت نخواهد بود
به گفته مولوی:
از خدا غیر خدا را خواستن ظن افزونی است، كلی كاستن
زندگی بی‎دوست جان فرسودن است مرگ حاضر، غایب از حق بودن است
حسرت جانكاه
اگر رضا و خشنودی محبوب، گواراترین نعمت اُخروی است؛ آتش حسرت نیز سوزنده‎تر و كشنده‎تر از آتش دوزخ می‎باشد. قرآن كریم یادآور می‎شود كه روز قیامت اعمال گمراهان به آنان ارائه می‎شود و مایه حسرت آنان می‎گردد. چنان كه می‎فرماید:
كَذلِكَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ.
ـ از امام باقر ـ علیه السلام ـ روایت شده كه فرموده‎اند: از جمله عوامل حسرت در قیامت این است كه فردی مال و ثروتی را می‎اندوزد و در راه خدا به كار نمی‎برد، ولی وارثان او آن مال را در راه خدا مصرف می‎كنند و شایسته پاداش می‎گردند.
شاید به همین جهت است كه قرآن روز قیامت را «یوم الحسره» (روز حسرت) نامیده و فرموده است:
وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ.


ب. قرآن و معاد جسمانی
در این بخش به نقل و بررسی نمونه‎هایی از آیات قرآن پیرامون معاد جسمانی می‎پردازیم:
1 -  ابراهیم ـ علیه السلام ـ و چگونگی احیای مردگان
قرآن كریم یادآور می‎شود كه ابراهیم خلیل ـ علیه السلام ـ از خداوند درخواست كرد تا چگونگی احیای مردگان را به او نشان دهد. خداوند درخواست او را پذیرفت و دستور داد تا چهار پرنده را ذبح و بدنهای آنها را ذره ذره كند،‌ آن‎گاه آنها را به هم درآمیزد، و سپس آنها را به چند قسمت تقسیم كرده و بر بالای چند كوه بگذارد، سپس هر یك از آن پرندگان را با نام او بخواند، و بنگرد كه چگونه اجزای پراكنده از نقاط مختلف گرد آمده، و آن پرنده شكل نخست خود را بازیافته و زنده می‎گردد، چنان كه می‎فرماید:
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی كَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى؟ قالَ: أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ؟ قالَ: بَلى وَ لكِنْ لِیَطْمَئِنّ قَلْبِی قالَ: فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَكَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ.

آیه یاد شده، به روشنی بر معاد جسمانی و زنده شدن بدن‎های مردگان دلالت دارد، زیرا ابراهیم از خداوند درخواست می‎كند تا چگونگی احیاء مردگان را در قیامت به او نشان دهد، و از پاسخ خداوند و دستوری كه به ابراهیم داده شد، معلوم می‎شود كه سؤال او مربوط به حشر و بعث بدن‎های متلاشی شده و پراكنده در زمین بوده است، و هرگاه پرسش او فقط ناظر به معاد روحانی و حشر ارواح بود، نیازی به انجام آن برنامه ویژه نبود، و اصولاً‌ مسئله معاد روحانی قابل مشاهده حسی نمی‎باشد.
2 -  سرگذشت عزیر: قرآن، از پیامبری یاد می‎كند كه به شهری ویران گذشت كه سكنه آن همگی هلاك شده بودند، با دیدن آن منظره مسئله معاد و احیاء مردگان در ذهن او راه یافت و با شگفتی با خود گفت: خداوند چگونه انی مردگان را زنده می‎كند (این سخن از روی تردید نبود، بلكه او به احیاء مردگان و توانایی خداوند بر آن یقین داشت. لیكن بزرگی و شگفت‎آور بودن آن وی را به آن اندیشه فرو برد و گویا می‎خواست به گونه‎ای آن را مشاهده نماید، بدین جهت) خداوند او را به مدت صد سال می‎میراند آن‎گاه او را زنده كرد و این در حالی بود كه مركب او نیز مرده و استخوان‎های آن، پوسیده و از هم متلاشی شده بود ولی خوراكی و نوشیدنی كه همراه داشت هم‎چنان سالم باقی مانده بود. آن‎گاه خداوند با زنده كردن مركب او، ‌چگونگی احیاء مردگان را به او نشان داد. چنان‎كه می‎فرماید:
أوْ كَالَّذِی مَرَّ عَلی قَرْیَهٍ وَ هِیَ خاوِیَهٌ عَلی عُرُوشِهَا، قالَ: أنَّی یُحْیِی هذِهِ اللهُ بَعْدُ مَوْتِها؟ فَامَاتَهُ اللهُ مِائَهَ عامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ؟ قالَ: لَبِثْتُ یَوْماً أوْ بَعْضَ یَومٍ.
قالَ: بَلْ لَبِثْتَ مِائَهَ عامٍ فَانْظُرْ إِلی طَعَامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ یَتَسنَّهُ وَ انْظُر إِلی حِمارِكَ وَ لِنَجْعَلَكَ آیَهً لِلنّاسِ وَ انْظُرْ إِلی الْعِظَامِ كَیْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوها لَحْمَاً فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ قالَ: أعْلَمُ أنَ اللهَ عَلی كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ.
شیوه استدلال به آیه مزبور بر معاد جسمانی از آن‎چه در رابطه با ارائه كیفیت احیاء مردگان برای ابراهیم ـ علیه السلام ـ بیان گردید روشن است.
3- تشبیه احیاء مردگان به احیاء زمین: قرآن برای اثبات این‎كه معاد و احیاء مردگان كاری ناممكن نبوده و خداوند بر انجام آن توانا است احیاء زمین كه در همین دنیا به طور مكرر رخ می‎دهد را یادآوری می‎كند چنان‎كه می‎فرماید:

وَ مِنْ آیاتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَهً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ إِنَّ الَّذِی أَحْیاها لَُمحْیِ الْمَوْتى إِنَّهُ عَلى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ.
از نشانه‎های تدبیر الهی این است كه تو زمین را خشك و تهی از گیاه می‎بینی، پس آن‎گاه كه آب بر آن نازل نماییم حركت و جنبش كرده و بالا می‎آید، به درستی كه آن كس كه زمین را احیاء نمود، احیاء كننده مردگان می‎باشد، حقاً كه او بر هر كاری توانا است.
و نیز می‎فرماید: «فَانْظُرْ إِلى آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَیْفَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها إِنَّ ذلِكَ لَُمحْیِ الْمَوْتى وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ.
به نشانه‎های رحمت خدا بنگر كه چگونه زمین را پس از مرگ آن زنده می‎كند، او احیاء كننده مردگان می‎باشد و او به هر چیزی توانا است.
و نیز می‎فرماید: «وَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ كَذلِكَ تُخْرَجُونَ.
زمین را پس از مردن زنده می‎كند، و شما نیز این‎گونه از زمین خارج می‎شوید.
بدیهی است آن چه محكوم مرگ می‎شود و حیات او متوقف می‎گردد روح انسان نیست، بلكه بدن او می‎باشد، بنابراین تشبیه احیاء مردگان به احیاء بدنها است، به ویژه این‎كه كلمه «تخرجون» در آیه اخیر گویای این مطلب است كه انسان‎ها بسان گیاهان كه از دل خاك بیرون می‎آیند، از زمین خارج می‎شوند، و آن‎چه در درون زمین جای می‎گیرد بدنها است نه ارواح و جانها.
4 -  همانندی زنده شدن پس از مرگ با زنده شدن نخست: برخی از آیات قرآن، بیانگر این مطلب می‎باشند كه چگونگی زنده شدن مردگان همانند زندگی یافتن نخست آنان است، یعنی همان‎گونه كه در آغاز از زمین پدید آمده‎اند، بار دیگر نیز از زمین بیرون می‎آیند.
چنان كه می‎فرماید:
مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فِیها نُعِیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَهً أُخْرى.

 

. آل عمران/ 169.
توبه/ 72. محقق طوسی(ره) علاوه بر آیه مذكور، به دو آیه دیگر نیز به معاد روحانی استدلال كرده است. یكی آیه «فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما كانُوا یَعْمَلُونَ» (سجده آیه 17)؛ و دیگری آیه «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى وَ زِیادَهٌ» (یونس آیه 26) تلخیص المحصل،ص 393.
. آل عمران/ 15.
.المیزان، ج 9، ص 339.
 . بقره/ 167.
.مجمع البیان، ج 1، ص 251.
 . مریم/ 40.
 . یعنی، می‎خواهم چیزی را كه از طریق برهان عقلی می‎دانم و به آن معتقدم، مشاهده حسی نمایم، یا این‎كه مطمئن شوم كه مرا به مقام خلقت (خلیل اللهی بودن) برگزیده‎ای، زیرا از طرف خداوند به آن مقام مژده داده شده بود و علامت آن اجابت درخواست او در مورد احیای مردگان قرار داده شده بود. ر.ك: به مجمع البیان، ج 1، ص 372.
 . بقره/ 260.
 . جهت آگاهی بیشتر درباره تفسیر آیه فوق به مجمع البیان، ج 1، ص 370 و المیزان، ج 2، ص 365ـ362 رجوع نمایید. بقره/ 295.
. فصلت/ 39.
 . روم/ 50.
. روم/ 19.
.  طه/ 55.

 

جسمانی و روحانی

از بحث‎های مهمِ مسئله معاد، بحث درباره چگونگی معاد از نظر جسمانی و روحانی بودن آن است. در این زمینه از سوی فیلسوفان و متكلمان اسلامی، سه نظریه مطرح گردیده است:
1 - فقط معادی جسمانی: در قیامت جز بدن و لذایذ و آلام بدنی و حسی تحقق ندارد.
2 - فقط معاد روحانی: در قیامت جز روح و لذایذ و آلام روحی و عقلی تحقق ندارد.
3 - اعتقاد به هر دو معاد: در قیامت هم روح محشور می‎شود و هم بدن، و علاوه بر لذایذ و آلام حسی، آلام و لذایذ روحی و عقلی نیز تحقق دارد.
از آنچه گفته شد، روشن می‎شود كه اعتقاد به هر دو نوع معاد جسمانی و روحانی مبتنی بر امور زیر است:
الف. حقیقت انسان را بدن مادی اوتشكیل نمی‎دهد، بلكه حقیقت انسان عبارت است از نفس و روح او ـ كه مجرد از ماده می‎باشد، ـ و با مرگ بدن به حیات خود ادامه می‎دهد.
ب. در سرای آخرت بدن‎های مردگان صورت‎های پیشین خود را بازیافته، و نفس و روح آدمیان كه با مرگ، از بدن قطع علاقه كرده بود، به بدن‎ها تعلق گرفته و در نتیجه بدن‎های مرده زنده می‎شوند.
ج. پاداش‎ها و كیفرهای اخروی منحصر در آلام و لذایذ حسی و بدنی نبوده، یك رشته لذایذ و آلام كلی و عقلانی نیز تحقق می‎یابد.
بنابراین، كسانی كه حقیقت انسان را در همان جنبه مادی و بدن او خلاصه كرده و روح را نیز امری مادی دانسته‎اند، معاد را منحصر در معاد جسمانی می‎دانند. اكثریت متكلمان و محدثان طرفدار این قول بوده‎اند، چنان‎كه صدرالمتألهین(ره) گفته است:
اكثر متكلمان و عموم فقیهان و محدثان قایل به معاد جسمانی می‎باشند؛ زیرا آن روح را جسمی می‎دانند كه مانند آب در گل، و آتش در ذغال، و روغن در درخت زیتون، ساری و نافذ در بدن می‎باشد.»
برعكس، آنان كه روح را واقعیتی مجرد از ماده می‎دانند كه پس از مرگِ بدن هم‎چنان به حیات خود ادامه می‎دهد، ولی به تعلق دوباره آن به بدن معتقد نیستند، فقط به معاد روحانی قایل شده‎اند، ‌چنان كه اكثریت فلاسفه بر این عقیده بوده‎اند. صدرالمتألهین(ره) در این‎باره گفته است:
«اكثر فلاسفه و پیروان طریقه مشّاء، فقط قایل به معاد روحانی می‎باشند؛ زیرا به نظر آنان ماده و صورت بدن پس ازمرگ نابود شده، و دیگر اعاده نخواهد شد. و از طرفی، نفس جوهری است باقی و فناناپذیر كه پس از مرگِ بدن، علاقه او از عالم طبیعت قطع گردیده و به عالم مجردات می‎پیوندد.»
ولی آنان كه در عین اعتقاد به تجرد نفس از ماده و بقای آن پس از مرگ، اعاده بدن را به صورت پیشین و تعلق نفوس را به آنها پذیرفته‎اند، و بر این عقیده‎اند كه در سرای دیگر علاوه بر لذایذ و آلام حسی و بدنی، آلام و لذایذ روحی و عقلی نیز وجود دارد، به هر دو معاد جسمانی و روحانی معتقد می‎باشند. صدرالمتألهین(ره) در این‎باره گفته است:
بزرگان، حكیمان و عارفان و گروهی از متكلمان ـ مانند غزالی، كعبی، حلیمی، راغب اصفهانی، قاضی ابویزید دبوسی ـ و بسیاری از دانشمندان و اساتید امامیه اثنا عشریه ـ مانند شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، علامه مجلسی و دیگران ـ قایل به معاد جسمانی و روحانی می‎باشند؛ زیرا آنان نفس را مجرد از ماده می‎دانند كه بار دیگر تعلق به بدن پیدا می‎كند
عقل و معاد روحانی
براهین چهارگانه‎ای كه بر لزوم قیامت و معاد اقامه گردید،‌ معاد روحانی را نیز اثبات می‎كنند؛ زیرا تحقق چنین معادی هم مقتضای حكمت، رحمت و عدل الهی است، و هم مورد وعده و خبر الهی است.
این‎كه معاد روحانی مورد وعده و خبر الهی است در آینده بیان خواهد شد، اما این‎كه معاد روحانی مقتضای عدل، حكمت و رحمت خداوند است، بیان آن این است كه: چون عده‎ای از انسانها در مراتب عالی از كمال علمی و عملی قرار دارند، تا آن‎جا كه لذایذ و آلام حسی و بدنی در نظر آنان ارزش چندانی ندارد و جز به رضای دوست و لقای محبوب نمی‎اندیشند، بدون شك شایستگی پاداشی متناسب با كمالات خود را دارند. در این‎صورت، اكتفا نمودن به پاداش‎های حسی و بدنی (معاد جسمانی) موجب بطلان این شایستگی و تضییع حق آنان است. و این با رحمت و حكمت و عدل الهی منافات دارد.
حكیم سبزواری(ره) برهان یاد شده را این‎گونه تقریر كرده است:
إنَّ الْخَلْقَ طَبَقاتٌ، فَالمُجَازاتْ مُتَفَاوِتَهٌ فَلِكُلً مَنْها مَحْبُوبٌ و مَرْغُوبٌ و جَزَاءٌ یَلِیقُ بِحَالِهَا، وَ لِلَّذائِذِ الْحِسیَّهِ وَ المَبْتَهَجاتِ الصُّوریَّهِ لِلكلِ فِی الْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ كَالظِّلِ غَیْرُ المُلتفِتِ إلَیْهِ بِالذّاتِ
تفاوت انسان‎ها از نظر مراتب كمال كه در حقیقت به تفاوت مراتب عبودیت و بندگی در برابر خداوند باز می‎گردد، در منابع دینی نیز تصریح شده است. قرآن از افرادی به عنوان «مُخلصون» یاد كرده و یادآور می‎شود كه آنان به هیچ وجه تحت تأثیر اغوای شیطان قرار نگرفته و هیچ‎گونه لغزش و خطایی در عقیده آنان راه نداردو حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را از جمله مخلصان می‎داندآن‎گاه مقامات ویژه آنان را در قیامت بیان می‎كند.
نیز از گروهی از انسانها در قیامت به عنوان «اصحاب اَعراف» یاد كرده و برای آنان اوصاف و مقامات ویژه‎ای را بیان می‎نماید.
هم‎چنین صاحبان «نفس مطمئنه» را به بهشتی ویژه بشارت می‎دهد و می‎فرماید:
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ اِرْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی. در هرحال، آنان كه خدا را فقط به انگیزه محبت او پرستش كرده‎اند، نه به سودای بهشت یا خوف از دوزخ، بدون شك شایستگی پاداشی فراتر از بهشتِ دیگران را دارند.
عقل و معاد جسمانی
براهین عقلی كه بر اثبات لزوم معاد و جهان آخرت اقامه گردید، دو گونه‎اند:
1 . برخی از آنها عقلی صرف می‎باشند، یعنی، هر دو مقدمه آنها عقلی است، مانند برهان‎های اول تا سوم 2. برخی از آن‎ها عقلی محض نبوده و یكی از مقدمات آنها نقلی و شرعی است، مانند برهان‎های چهارم و پنجم كه صغرای آن (موعود بودن قیامت) نقلی است، هر چند كبرای آن (لزوم وفا نمودن به وعده) از بدیهیات عقل می‎باشد.
با توجه به مطلب یاد شده، یادآور می‎شویم كه از براهین قسم اول(عقلی محض) معاد جسمانی به دست نمی‎آید، لیكن از براهین قسم دوم می‎توان معاد جسمانی را نیز اثبات كرد؛ زیرا بخشی از پاداش‎های اخروی جزئی و حسی است و تحقق آن‎ها متوقف بر معاد جسمانی می‎باشد.
محقق لاهیجی(ره) در این‎باره چنین گفته است:
باید دانست كه آن چه گفتیم در وجوب معاد دلالت كند بر وجوب معاد جسمانی، بنابر آن‎كه ثواب و عقاب موعود، ثواب و عقاب جسمانی است، و ایصال ثواب و عقاب جسمانی لامحاله موقوف است به اعاده بدن، به سبب آن‎كه بی‎واسطه بدن، قبول ذلت و الم جسمانی نتوان كرد.
از آن‎جا كه این برهان عقلی محض نبوده و مبتنی بر یك اصل نقلی و مستفاد از وحی می‎باشد، كسانی چون ابن سینا گفته‎اند: «اثبات معاد جسمانی جز از طریق وحی و شریعت قابل اثبات نیست؛ ولی از آن‎جا كه اصل شریعت به دلیل عقلی اثبات شده است، اثبات معاد جسمانی بر پایه وحی و شریعت، صحیح و استوار بوده و هیچ‎گونه مناقشه عقلی ندارد.
معاد جسمانی و روحانی از دیدگاه قرآن
از مطالعه آیات قرآن به روشنی به دست می‎آید كه معاد هم جسمانی است و هم روحانی، یعنی علاوه بر این‎كه ارواح در قیامت محشور خواهند شد، بدن‎ها نیز بار دیگر صورت و شكل پیشین خود را بازیافته و مورد تعلق ارواح قرار می‎گیرند، و نیز پاداش‎ها و كیفرها منحصر در لذایذ و آلام حسی و بدنی نبوده، بلكه یك رشته لذایذ غیر حسی و غیر بدنی نیز تحقق دارد: اینك نمونه‎هایی از آیات قرآنی را در دو زمینه معاد روحانی و معاد جسمانی، یادآور می‎شویم:
الف. قرآن و معاد روحانی
در این رابطه دو دسته از آیات قابل بررسی است:
1 - آیات مربوط به بقای نفس پس از مرگ.
2 - آیات مربوط به آلام و لذایذ غیر بدنی.
آیاتی كه بر بقای نفس پس از بدن دلالت دارند، بسیارند. برخی از آن‎هارا یادآور می‎شویم:
1 . اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها.
خداوند جانها را به هنگام مرگ به طور كامل می‎گیرد.
مقصود از كلمه «اَنْفُس» در این آیه شریفه همان ارواح است كه به بدن‎ها تعلق داشته و مدبر آنها می‎باشند. بنابراین، از این آیه استفاده می‎شود كه اولاً: نفس واقعیتی مستقل از بدن دارد. ثانیاً: با مرگ بدن و متوقف شدن حیات جسمانی انسان، نفس او هم‎چنان باقی می‎باشد. و چون حیات انسان در گروِ نفس او است بنابراین، حیات اُخروی او بدون نفس و روح او نخواهد بود.
2 .قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ.
ـ بگو فرشته مرگ، كه گرفتن جان‎های شما به او واگذار شده است، جان‎های شما را به طور كامل می‎گیرد.
این آیه شریفه پاسخ كسانی است كه واقعیت انسان را همین كالبد حسی او می‎پنداشتند، و با توجه به اینكه بدن پس از مرگ متلاشی شده و ذرات آن در سطح زمین پراكنده و ناپدید می‎گردند، معاد را امری باور نكردنی می‎انگاشتند.
قرآن كریم سخن آنان را این‎گونه بازگو نموده است:
وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ
آیا هنگامی كه ما در بین زمین پراكنده و ناپدید شدیم، زندگی جدیدی خواهیم داشت.

از بحث‎های مهمِ مسئله معاد، بحث درباره چگونگی معاد از نظر جسمانی و روحانی بودن آن است. در این زمینه از سوی فیلسوفان و متكلمان اسلامی، سه نظریه مطرح گردیده است:
1 - فقط معادی جسمانی: در قیامت جز بدن و لذایذ و آلام بدنی و حسی تحقق ندارد.
2 - فقط معاد روحانی: در قیامت جز روح و لذایذ و آلام روحی و عقلی تحقق ندارد.
3 - اعتقاد به هر دو معاد: در قیامت هم روح محشور می‎شود و هم بدن، و علاوه بر لذایذ و آلام حسی، آلام و لذایذ روحی و عقلی نیز تحقق دارد.
از آنچه گفته شد، روشن می‎شود كه اعتقاد به هر دو نوع معاد جسمانی و روحانی مبتنی بر امور زیر است:
الف. حقیقت انسان را بدن مادی اوتشكیل نمی‎دهد، بلكه حقیقت انسان عبارت است از نفس و روح او ـ كه مجرد از ماده می‎باشد، ـ و با مرگ بدن به حیات خود ادامه می‎دهد.
ب. در سرای آخرت بدن‎های مردگان صورت‎های پیشین خود را بازیافته، و نفس و روح آدمیان كه با مرگ، از بدن قطع علاقه كرده بود، به بدن‎ها تعلق گرفته و در نتیجه بدن‎های مرده زنده می‎شوند.
ج. پاداش‎ها و كیفرهای اخروی منحصر در آلام و لذایذ حسی و بدنی نبوده، یك رشته لذایذ و آلام كلی و عقلانی نیز تحقق می‎یابد.
بنابراین، كسانی كه حقیقت انسان را در همان جنبه مادی و بدن او خلاصه كرده و روح را نیز امری مادی دانسته‎اند، معاد را منحصر در معاد جسمانی می‎دانند. اكثریت متكلمان و محدثان طرفدار این قول بوده‎اند، چنان‎كه صدرالمتألهین(ره) گفته است:
اكثر متكلمان و عموم فقیهان و محدثان قایل به معاد جسمانی می‎باشند؛ زیرا آن روح را جسمی می‎دانند كه مانند آب در گل، و آتش در ذغال، و روغن در درخت زیتون، ساری و نافذ در بدن می‎باشد.
برعكس، آنان كه روح را واقعیتی مجرد از ماده می‎دانند كه پس از مرگِ بدن هم‎چنان به حیات خود ادامه می‎دهد، ولی به تعلق دوباره آن به بدن معتقد نیستند، فقط به معاد روحانی قایل شده‎اند، ‌چنان كه اكثریت فلاسفه بر این عقیده بوده‎اند. صدرالمتألهین(ره) در این‎باره گفته است:
اكثر فلاسفه و پیروان طریقه مشّاء، فقط قایل به معاد روحانی می‎باشند؛ زیرا به نظر آنان ماده و صورت بدن پس ازمرگ نابود شده، و دیگر اعاده نخواهد شد. و از طرفی، نفس جوهری است باقی و فناناپذیر كه پس از مرگِ بدن، علاقه او از عالم طبیعت قطع گردیده و به عالم مجردات می‎پیوندد.
ولی آنان كه در عین اعتقاد به تجرد نفس از ماده و بقای آن پس از مرگ، اعاده بدن را به صورت پیشین و تعلق نفوس را به آنها پذیرفته‎اند، و بر این عقیده‎اند كه در سرای دیگر علاوه بر لذایذ و آلام حسی و بدنی، آلام و لذایذ روحی و عقلی نیز وجود دارد، به هر دو معاد جسمانی و روحانی معتقد می‎باشند. صدرالمتألهین(ره) در این‎باره گفته است:
بزرگان، حكیمان و عارفان و گروهی از متكلمان ـ مانند غزالی، كعبی، حلیمی، راغب اصفهانی، قاضی ابویزید دبوسی ـ و بسیاری از دانشمندان و اساتید امامیه اثنا عشریه ـ مانند شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی، علامه مجلسی و دیگران ـ قایل به معاد جسمانی و روحانی می‎باشند؛ زیرا آنان نفس را مجرد از ماده می‎دانند كه بار دیگر تعلق به بدن پیدا می‎كند.
عقل و معاد روحانی
براهین چهارگانه‎ای كه بر لزوم قیامت و معاد اقامه گردید،‌ معاد روحانی را نیز اثبات می‎كنند؛ زیرا تحقق چنین معادی هم مقتضای حكمت، رحمت و عدل الهی است، و هم مورد وعده و خبر الهی است.
این‎كه معاد روحانی مورد وعده و خبر الهی است در آینده بیان خواهد شد، اما این‎كه معاد روحانی مقتضای عدل، حكمت و رحمت خداوند است، بیان آن این است كه: چون عده‎ای از انسانها در مراتب عالی از كمال علمی و عملی قرار دارند، تا آن‎جا كه لذایذ و آلام حسی و بدنی در نظر آنان ارزش چندانی ندارد و جز به رضای دوست و لقای محبوب نمی‎اندیشند، بدون شك شایستگی پاداشی متناسب با كمالات خود را دارند. در این‎صورت، اكتفا نمودن به پاداش‎های حسی و بدنی (معاد جسمانی) موجب بطلان این شایستگی و تضییع حق آنان است. و این با رحمت و حكمت و عدل الهی منافات دارد.
حكیم سبزواری(ره) برهان یاد شده را این‎گونه تقریر كرده است:
إنَّ الْخَلْقَ طَبَقاتٌ، فَالمُجَازاتْ مُتَفَاوِتَهٌ فَلِكُلً مَنْها مَحْبُوبٌ و مَرْغُوبٌ و جَزَاءٌ یَلِیقُ بِحَالِهَا، وَ لِلَّذائِذِ الْحِسیَّهِ وَ المَبْتَهَجاتِ الصُّوریَّهِ لِلكلِ فِی الْعِلْمِ وَ الْعَمَلِ كَالظِّلِ غَیْرُ المُلتفِتِ إلَیْهِ بِالذّاتِ.
تفاوت انسان‎ها از نظر مراتب كمال كه در حقیقت به تفاوت مراتب عبودیت و بندگی در برابر خداوند باز می‎گردد، در منابع دینی نیز تصریح شده است. قرآن از افرادی به عنوان «مُخلصون» یاد كرده و یادآور می‎شود كه آنان به هیچ وجه تحت تأثیر اغوای شیطان قرار نگرفته و هیچ‎گونه لغزش و خطایی در عقیده آنان راه ندارد و حضرت یوسف ـ علیه السلام ـ را از جمله مخلصان می‎داند آن‎گاه مقامات ویژه آنان را در قیامت بیان می‎كند.
نیز از گروهی از انسانها در قیامت به عنوان «اصحاب اَعراف» یاد كرده و برای آنان اوصاف و مقامات ویژه‎ای را بیان می‎نماید.
هم‎چنین صاحبان «نفس مطمئنه» را به بهشتی ویژه بشارت می‎دهد و می‎فرماید:
یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ اِرْجِعِی إِلى رَبِّكِ راضِیَهً مَرْضِیَّهً فَادْخُلِی فِی عِبادِی وَ ادْخُلِی جَنَّتِی. در هرحال، آنان كه خدا را فقط به انگیزه محبت او پرستش كرده‎اند، نه به سودای بهشت یا خوف از دوزخ، بدون شك شایستگی پاداشی فراتر از بهشتِ دیگران را دارند.
عقل و معاد جسمانی
براهین عقلی كه بر اثبات لزوم معاد و جهان آخرت اقامه گردید، دو گونه‎اند:
1. برخی از آنها عقلی صرف می‎باشند، یعنی، هر دو مقدمه آنها عقلی است، مانند برهان‎های اول تا سوم 2. برخی از آن‎ها عقلی محض نبوده و یكی از مقدمات آنها نقلی و شرعی است، مانند برهان‎های چهارم و پنجم كه صغرای آن (موعود بودن قیامت) نقلی است، هر چند كبرای آن (لزوم وفا نمودن به وعده) از بدیهیات عقل می‎باشد.
با توجه به مطلب یاد شده، یادآور می‎شویم كه از براهین قسم اول(عقلی محض) معاد جسمانی به دست نمی‎آید، لیكن از براهین قسم دوم می‎توان معاد جسمانی را نیز اثبات كرد؛ زیرا بخشی از پاداش‎های اخروی جزئی و حسی است و تحقق آن‎ها متوقف بر معاد جسمانی می‎باشد.
محقق لاهیجی(ره) در این‎باره چنین گفته است:
باید دانست كه آن چه گفتیم در وجوب معاد دلالت كند بر وجوب معاد جسمانی، بنابر آن‎كه ثواب و عقاب موعود، ثواب و عقاب جسمانی است، و ایصال ثواب و عقاب جسمانی لامحاله موقوف است به اعاده بدن، به سبب آن‎كه بی‎واسطه بدن، قبول ذلت و الم جسمانی نتوان كرد
از آن‎جا كه این برهان عقلی محض نبوده و مبتنی بر یك اصل نقلی و مستفاد از وحی می‎باشد، كسانی چون ابن سینا گفته‎اند: «اثبات معاد جسمانی جز از طریق وحی و شریعت قابل اثبات نیست؛ ولی از آن‎جا كه اصل شریعت به دلیل عقلی اثبات شده است، اثبات معاد جسمانی بر پایه وحی و شریعت، صحیح و استوار بوده و هیچ‎گونه مناقشه عقلی ندارد.
معاد جسمانی و روحانی از دیدگاه قرآن
از مطالعه آیات قرآن به روشنی به دست می‎آید كه معاد هم جسمانی است و هم روحانی، یعنی علاوه بر این‎كه ارواح در قیامت محشور خواهند شد، بدن‎ها نیز بار دیگر صورت و شكل پیشین خود را بازیافته و مورد تعلق ارواح قرار می‎گیرند، و نیز پاداش‎ها و كیفرها منحصر در لذایذ و آلام حسی و بدنی نبوده، بلكه یك رشته لذایذ غیر حسی و غیر بدنی نیز تحقق دارد: اینك نمونه‎هایی از آیات قرآنی را در دو زمینه معاد روحانی و معاد جسمانی، یادآور می‎شویم:
الف. قرآن و معاد روحانی
در این رابطه دو دسته از آیات قابل بررسی است:
1 -  آیات مربوط به بقای نفس پس از مرگ.
2 - آیات مربوط به آلام و لذایذ غیر بدنی.
آیاتی كه بر بقای نفس پس از بدن دلالت دارند، بسیارند. برخی از آن‎هارا یادآور می‎شویم:
1 . اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها.
خداوند جانها را به هنگام مرگ به طور كامل می‎گیرد.
مقصود از كلمه «اَنْفُس» در این آیه شریفه همان ارواح است كه به بدن‎ها تعلق داشته و مدبر آنها می‎باشند. بنابراین، از این آیه استفاده می‎شود كه اولاً: نفس واقعیتی مستقل از بدن دارد. ثانیاً: با مرگ بدن و متوقف شدن حیات جسمانی انسان، نفس او هم‎چنان باقی می‎باشد. و چون حیات انسان در گروِ نفس او است بنابراین، حیات اُخروی او بدون نفس و روح او نخواهد بود.
2 . قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِی وُكِّلَ بِكُمْ
ـ بگو فرشته مرگ، كه گرفتن جان‎های شما به او واگذار شده است، جان‎های شما را به طور كامل می‎گیرد.
این آیه شریفه پاسخ كسانی است كه واقعیت انسان را همین كالبد حسی او می‎پنداشتند، و با توجه به اینكه بدن پس از مرگ متلاشی شده و ذرات آن در سطح زمین پراكنده و ناپدید می‎گردند، معاد را امری باور نكردنی می‎انگاشتند.
قرآن كریم سخن آنان را این‎گونه بازگو نموده است:
وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ.
آیا هنگامی كه ما در بین زمین پراكنده و ناپدید شدیم، زندگی جدیدی خواهیم داشت.

نتيجه‌گيري

گفته شد كه چهار ديدگاه درباره چگونگي وقوع معاد وجود دارد. ديدگاه مشهور حكيمان الهي همان است كه آنان به معاد جسماني مثالي اعتقاد دارند؛ اما پاره‌اي از عبارت‌هاي همين گروه از حكيمان به ويژه صدرالحكما (ملّاصدرا بيانگر اعتقادشان به معاد جسماني عنصري است.
با نگاهي گذرا به آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام، معاد جسماني را عنصري مي‌يابيم. از اين‌رو، چون حكيمان الهي بر آن بوده‌اند تا ديدگاه خود را با گفتار پروردگار و اولياي او همخوان سازند، معتقد به معاد جسماني عنصري شده‌اند؛ هرچند برخي مانند ابن‌سيناـ در عين پذيرش ـ از اثبات عقلي آن اظهار ناتواني كرده‌اند. با اين‌حال، از گفتارهاي صدرالمتألّهين، چنين برداشت مي‌شود كه اين نوع از معاد جسماني مشكل فلسفي نيز ندارد. البته يادآوري اين نكته ضروري است كه بدن انسان در آخرت با بدن دنيوي تفاوت‌هايي خواهد داشت، اما اين تفاوت‌ها بدان معنا نيست كه ما آن بدن را از نوع قالب مثالي بدانيم. در اين مجال، بخشي از آيات قرآن، كه از آن عنصري بودن معاد جسماني برداشت مي‌شود، ذكر خواهد شد:
وَ ضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَنَسِيٍَْ خَلقَهُ قَالَ مَن يُحيِيٍْ العِظَامَ وَهِيٍَْ رَمِيمٌ قُل يُحيِيهَا الَّذِيٍْ أَنشَأهَا أوَّلَ مَرَّهًٍْ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلقٍ عَلِيم»؛ براي ما مثلي زد و حال‌آنكه آفرينش خود را فراموش كرده بود؛ چنين گفت: اين استخوان‌هاي پوسيده را چه كسي زنده خواهد كرد؟! بگو: همان‌كسي كه آنها را آفريده است همو آنها را بازمي‌گرداند و او به تمام آفرينش آگاه است.
دلالت اين آيه‌ها بر عنصري بودن معاد جسماني بسيار روشن است. صدرالمتألّهين در تفسير اين آيات شريفه گفته است: كسي كه قدرت بر اختراع و خلقت ابتدايي چيزي داشته باشد، بر بازگرداندن آن نيز تواناست؛ بلكه در اين كار، قدرت او بيشتر هم خواهد بود
وي در جاي ديگري چنين آورده است: «نفس در قيامت به بدني هم‌سنخ همين بدن دنيوي باز مي‌گردد؛ نصوصي از قرآن و روايات معصومان عليهم السلام بر آن دلالت دارند، كه هيچ‌گونه توجيه و تأويل را برنمي‌تابند، مانند: آيه شريفه «قَالَ مَن يُحيِيٍْ العِظَامَ...» و آيه شريفه «فَإذَا هُم مِنَ الأجدَاثِ إِلَي رَبِّهِم يَنسِلُونَ»؛ «ناگهان آنان از قبرهايشان شتابان به سوي پروردگارشان مي‌روند» و آيات شريفه «أيَحسَبُ الإنسَانُ أَلَّن نَجمَعَ عِظَامَهُ بَلَي قَادِرِينَ عَلَي أَن نُسَوِّيٍَْ بَنَانَهُ»(67) «آيا انسان مي‌پندارد كه هرگز استخوان‌هاي او را جمع نخواهيم كرد؟! آري قادريم كه (حتي خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتب كنيم.» بازگشت نفس به اين بدن امري است ممكن، پس بايد بدان باور داشت، چه اينكه اين امر از ضروريات دين شمرده مي‌شود و انكار آن كفر روشن است»
از مجموع آياتي كه بر جسماني ـ روحاني بودن معاد دلالت دارند، و در هشت دسته قرار مي‌گيرند، برخي به گونه‌اي روشن از معاد جسماني عنصري حكايت دارند؛ مانند آياتي كه از بازگرداندن حيات به بدن‌هاي پوسيده و متلاشي سخن به ميان آورده‌اند، همچنين آياتي كه از نشر و خروج مردگان سخن گفته‌اند. كوتاه سخن اينكه تمامي آياتي كه شبهات منكران معاد را نقل و نقد مي‌كنند، دلالت بر معاد جسماني عنصري دارند، زيرا هرگز شبهه ي آن منكران ناظر به قالب مثال نبوده است و قرآن نيز هرگز در پاسخ‌گويي به آنان، قالب مثالي را مطرح ننموده است، بلكه با بيان مطالب گوناگوني بر عنصري بودن بدن در قيامت تأكيد ورزيده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع:
- آملي، محمّدتقي، دررالفوائد، قم، اسماعيليان، 1374.
- ابراهيمي ديناني، غلامحسين، معاد از ديدگاه حكيم زنوزي، تهران، حكمت، 1368.
- ابن‌سينا، الشفاء الإلهيات، قم، مكتبهًْ آيهًْ‌الله العظمي المرعشي النجفي، 1404.
- انواري، جعفر، رسالهًْ المعاد الجسماني علي ضوء النقل والدليل العقلاني، پايان‌نامه دكتري، علوم قرآني، قم، مركز مديريت حوزه علميه، 1387.
- ايجي، عضدالدين، شرح‌المواقف، قم، شريف رضي، 1325ق.
- تفتازاني، سعدالدين، شرح‌المقاصد، قم، شريف رضي، 1409.
- حسيني تهراني، محمّدحسين، معادشناسي، تهران، حكمت، 1360.
- حكيمي، محمدرضا، معاد جسماني در حكمت متعاليه، قم، دليل ما، 1381.
- خوئي، سيدابوالقاسم، مصباح‌الأصول، نجف، مطبعهًْ‌النجف،1386ق.
- رباني، حسين، معاد از ديدگاه قرآن، حديث، فلسفه، بي‌جا، مؤلف، 1373.
- رخشاد، محمّدحسين، در محضر علّامه طباطبائي، قم، نهاوندي، 1380.
- سبحاني، جعفر، الألهيات، قم، مؤسسة امام‌صادق، 1417.
ـ ـــــ، «مقام علمي و فرهنگي علّامه طباطبائي»، كيهان فرهنگي8 (پاييز1386)، 5-7.
ـ ـــــ، منشور جاويد، قم، مؤسسه سيدالشهداء، 1369.
- سبزواري، ملّاهادي، اسرارالحكم، تهران، كتابفروشي اسلاميه، 1362.
ـ ـــــ، حاشيه اسفار، قم، مصطفوي، 1379ق.
ـ ـــــ، شرح‌المنظومه، قم، دارالعلم، 1366.
- سهروردي، شهاب‌الدين (شيخ اشراق)، اعتقادالحكما، تهران، اساطير، 1383.
ـ ـــــ، شرح حكمهًْ‌الإشراق، قم، بيدار، بي‌تا.
ـ ـــــ، مجموعه مصنّفات شيخ اشراق، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1373.
ـ ـــــ، هياكل‌النور، مصر، المكتبهًْ التجاريهًْ الكبريَْ، 1377ق.
- شفائي، محسن، معاد، بي‌جا، بي‌نا، بي‌تا.
- طباطبائي، سيد محمّدحسين، الميزان، قم، جامعه مدرسين، بي‌تا.
ـ ـــــ، رسائل توحيديه، قم، بنياد فرهنگي- علمي علّامه طباطبائي، 1365.
ـ ـــــ، مجموعه مقالات، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1371.
- طوسي، نصيرالدين، تجريدالإعتقاد، قم، اسلامي، بي‌تا.
- غزالي، محمّدبن محمّد، تهافت الفلاسفه، بيروت، دارالكتب العلميه، 1421.
- فيّاض لاهيجي، عبدالرزاق، سرمايه ايمان، تهران، الزهرا، 1364.
ـ ـــــ، گوهر مراد، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، 1372.
- مجلسي، محمّدباقر، بحارالأنوار، تهران، دارالكتب الإسلاميه، بي‌تا.
- مطهّري، مرتضي، مجموعه آثار، قم، صدرا، 1379، ج4 (معاد)
- ملّاصدرا(صدرالدين محمّدبن ابراهيم شيرازي)، اسرارالآيات، بي‌جا، حبيب، 1420.
ـ ـــــ، الحكمهًْ المتعاليهًْ في‌الإسفار العقليهًْ الأربعهًْ، قم، مصطفوي، 1379ق.
ـ ـــــ، المبدأ و المعاد، تهران، بنياد حكمت اسلامي صدرا، 1381.
ـ ـــــ، تفسيرالقرآن الكريم، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1419.
ـ ـــــ، شرح اصول كافي، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1366.
ـ ـــــ، شرح البدايهًْ الاثيريه، اصفهان، مهدوي، بي‌تا.
ـ ـــــ، مجموعه رسائل فلسفي اجوبهًْ‌المسائل الكاشانيهًْ، تهران، حكمت، 1375.
ـ ـــــ، مفاتيح‌الغيب، بيروت، مؤسسه التاريخ العربي، 1419.